تبليغاتX
تا آزادي پلي تكنيكي ها... پژواك دانشجو

 

گراميداشت سالگرد 18 تير 78 روز جنبش دانشجويي

 

سالروز 18 تير را درحالي آغاز ميكنيم كه دو سال از استقرار دولت احمدي نژاد ميگذرد . در يك نگاه آنچه كه رها ورد اين حاكميت بوده چيزي جز خفقان و بگير و ببند در حق  زنان و مردان و جوانان ما نبود ه و نيست . آنچه بر ميهن ما ميخواهند مستولي كنند گرد ياس و مرگ و ماتم است

 

دوستان

امسال را مصرانه  برآنيم  تا بزرگذاشت 18 تير ر اهر چه با شكوه تر برگزار كنيم  چر اكه ما بعنوان دانشجويان آگاه و سرمايه هاي اين مرز و بوم پيشتاز به ارمغان آوردن آزادي هستيم وآزادي كلمه مقدسي است  كه تنها درمان دردها و زخم هاي پيكر وطن مجروحمان و نجات  مردم ما از يوغ ديكتاتوري مذهبي مي باشد .

 

ياران

تاريخ پس از 36 سال بار ديگر تكرار ميشود و حاكميت مستبد مذهبي ميخواهد با به مسلخ بردن آزاديها  حكومت ديكتاتوري خود را بر مردم ما تحميل كند  اما بر ما دانشجويان به عنوان قشر بيدار  و آگاه است كه ميز چيده شده مشتي متحجر و بازمانده از  حركت تاريخي را برهم زده و بر قوانين وضع شده برشوريم.

 

انجمن پژواك دانشجو همه جوانان ,دانشجويان ,اساتيد ,معلمان و كارگران وزنان آگاه را به شركت در اعتراضات و تجمعات بزرگداشت يادو خاطره قيام قهرمانه 18 تير فرا ميخوانيم و ازعموم دانشجويان ميخواهيم كه به  حمايت از دانشجويان در بند بپاخيزند:

1-انجمن ها و تشكل هاي دانشجويي را فعال كنيم

2- از فعالان دانشجويي حمايت كنيم

3_به ياري مادي و معنوي  از زندانيان دانشجو برخيزيم

4_به ادامه بازداشت خودسرانه دانشجويان اعتراض كرده وخواهان برخورد جدي با اين مشكل خواهيم بود  

5_به بر پايي نمايشگاهها و تريبون هاي آزاد دانشجويي تاكيد ميكنيم

6_مراسم و گردهمايي هاي بزرگداشت 18 تير را هر چه باشكوه تر برگزار كنيم

 

 

انجمن پژواك دانشجو

30 خرداد 86

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 10:3 PM توسط دانشجو |

 

ترس شديد سران حكومت از سالگرد  18 تير   عاملي براي  ادامه بازداشت و نگه

داشتن دانشجويا ن در بند 209

حسن زارع دهنوي، معاون امنيت دادسراي عمومي و انقلاب تهران روز گذشته اعلام کرد که دانشجويان زنداني در ارتباط با نشر مطالب موهن در چند نشريه دانشجويي دانشگاه اميرکبير فعلا در زندان خواهند ماند. معاون امنيتي دادستان تهران که به قاضي حداد شهرت دارد در گفتگو با خبرگزاري ايسنا، گفت: "اين دانشجويان با صدور قرار بازداشت در بند 209 زندان اوين نگهداري مي‌شوند و فعلا دليلي براي تبديل قرار آنها نمي‌بينيم .

سيد امير موسوي گفت :”  اين  روزها دانشجويان كه دغدغه اصلي اين ايام شان بايد حضور در جلسات امتحان يا آماده شدن براي اين امر باشد، نگران بگيرو ببندها وا حضارها هستند “. آمارهاي احضار به كميته انظباتي و صدور احكام به صورت فزاينده اي در حال افزايش است. 147 نفر از دانشجويان به كميته هاي انظباتي احضار و 5 تشكل دانشجويي تعطيل شده است. تعداد دانشجويان بازداشتي در سال جديد 26 نفر بوده اند كه 6 نفر از دانشجويان پلي تكنيك تهران هنوز آزاد نشده اند و 2 نفر هم ظرف  دوسه روز گذشته دستگير شده و راهي زندان شدند. در همين راستا 14 نشريه دانشجويي توقيف شده و تعداد دانشجوياني كه بخاطر” ستاره دار شدن “ موفق به دريافت كارنامه يا ادامة تحصيل نشده اند به 50 نفر مي رسد.  همه اين نشانه ها حاكي از صلاحيت و مهرورزي دولت دادگستر احمدي نژاد ميباشد!!!!!! و در نهايت بيانگر اوج ترس و هراس  و واهمه سران از نزديك شدن  به سالگرد قيام  تحسين برانگيز18 تير ‌”روز اعتراض و خروش دانشجويان و جوانان د‌لير ايران براي  نشان دادن خشم فروخفتة خود عليه اختناق دولت حاكم بود كه با شركت گستردة مردم و جوانان دلير به‌سرعت به‌يك قيام بزرگ درتهران، تبريز و شانزده شهر ديگر ايران تبديل شد.

اگر نظري كوتاه بر اين 8 سال بيفكنيم خواهيم ديد كه چطور آقاي خاتمي با چرخش مداري براي گفتگوي تمدنها به سر كوب دانشجويان مبادرت كرد و در 18 تيرسال 1378 چگونه دانشجويان معترض را  ارازل و اوباش ناميد و اينجاست كه  معني اصلاحات را به بهترين شيوة ممكن به نمايش گذاشت .

بعد از آن  هم به صورتي بغايت وقيحانه رودر روي دانشجويان اعلام كرد: ” اگر شما نمايندة ملت هستيد پس من دشمن ملتم“!   و بعد از آن هم با روي كار آمدن دولت  احمد ي نژاد ديديم كه با چماق مهر ورزي چنان به قلع و قمع دانشجويان , به  خصوص در يكي دو ماه اخير پرداخته شد كه حيرت تمامي  مهرورزانِ عالم را بر انگيخت.  (كه به جد جاي بسي تقدبر  از اين الطاف بي شائبة ايشان دارد ) .

دستگيري  دانشجويان روز به روز بيشتر ميشود. دانشجويان را براي تهديدو ارعاب به حراست دانشگاه احضار مي كنند و  آنان را ممنوع الورود ميكنند و يا به خانة آنان يورش ميبرند و خانوادة آنان را مورد  انواع فشارهاي روحي قرار ميدهند .

حقيقت اين است كه اين روزها نظام حاكم عرصه رابر دانشجويان ما تنگ تركرده است, تا بتواند بر دهان آنان مهر سكوت بزنند , اما هيهات,  شايد بتوانند دست و پاي دانشجويان را در بند و زنجير نگه دارند اما سكوت بر دانشجويان ما ننگ بوده است ! و اين آن حقيقتي است كه از ديد آنان پوشيده مانده است ! ما  هر گز سكوت نخواهيم  كرد  و تسليم نخواهيم  شد  و فريادمان را بلند تر و رساتر بر سر اين شب پرستان دين فروش خواهيم كشيد,  و بر وضع موجود خواهيم شوريد.

   البته   آن  ها براي به  مسلخ بردن آزادي باز تلاش خواهند كرد آنان تاجايي كه ممكن است نخواهند گذاشت كه جوانان و دانشجويان  اين  پتانسيلهاي انفجاريِ شكافنده  به اهداف خود برسند . اما بگو بگيرند و بزنند و بكشند چرا كه ما  بيشمارانيم !

خوشبختانه امروز ابرهاي تيره كنار رفته و حقيقت بسيار  شفاف در مقابل همه قرار گرفته است. اين وضعيت، مسئوليت بسيار بزرگي در مقابل همة ما دانشجويان و جوانان قرار ميدهد ، كه  18 تير امسال هريك با تمام قوا براي آزادي  دانشجويان در بندو تحقق آرمانهاي به يغما رفته مان كه همانا آزادي  بيان و عقيده ميباشد گامهايي  بسا بلندتر در اين مسير پر نشيب و فراز بردارند .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 8:44 AM توسط دانشجو |

+ نوشته شده در سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 9:18 AM توسط دانشجو |

فراخوان  به جوامع حقوق بشري

تلاش براي نجات جان دانشجويان زنداني

 

 

دوستان

هچنان كه مطلع هستيد در حال حاضر 8 فعال دانشجويي پس از بازداشت توسط ماموران امنيتي وزارت اطلاعات تحت شديدترين شكنجه هاي روحي و جسمي قرار دارند .آنها در صدد هستند تا با اتهام وابسته بودن دانشجويان دلير به كشورها و جريانات بيگانه و جعل نشريات و  نشر مطالب كذب آنان را در هم شكسته و به پاي  ندامت و مصاحبه بكشانند .

 

انجمن پژواك دانشجو ضمن اعلام فراخوان به تمامي جوامع حقوق بشري وشخصيت هاي بين المللي خواستار مداخله هرچه سريعتر آنان براي نجات جان دانشجويان زنداني بوده و خواهان اعتراض به نقض حقوق بشر در زندانها توسط نظام مستبد مذهبي ميباشد.

ما از تمامي دانشجويان و اساتيد آزاده و شريف خواستار اعتراض به ادامه سركوب و بگير و ببند  دانشجويان در دانشگاهها هستيم

اين پيتشن را براي حمايت از دانشجويان زنداني امضاء كنيد 

 

 

زنده باد آزادي

انجمن پژواك دانشجو

29 خرداد 86

+ نوشته شده در سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 9:14 AM توسط دانشجو |

 

آنچه بر کيوان رفيعي گذشت, نامه کيوان رفيعي از زندان اوين در مورد وضعيت نا مناسب وي

 

به نام آزادي
با درود به‌محضر ملت شريف ايران


بر آن شدم تا با افشاي خلاصه ي آن‌چه که در يک سال اخير بر بنده از سوي دولت به‌اصطلاح مهر ورز و عدالت محور جمهوري اسلامي گذشت به‌وظيفه مبارزاتي خود در راستاي افشاي نقض حقوق بشر عمل نمايم.
من يک فعال حقوق بشري هستم که بر‌اساس حقوق تعريف شده و وظايف اجتماعي با همکاري با مجموعه فعالآن حقوق بشر در ايران به‌امر مقدس مبارزه با ناقضين حقوق بشر و حمايت از قربانيان آن در حد توان مي پرداختم و اساسا فردي تحت تعقيب و متواري نبودم.
در 18 تير 1385 در خيابان، بدون هيچ گونه حکم بازداشتي يا ارتکاب به‌عملي خلاف قانون توسط عوامل امنيتي جمهوري اسلامي ربوده شدم. پس از ربودن به‌209 که بازداشتگاه امنيتي و نام آن با سلولهاي انفرادي، چشمهاي بسته، دوربين، سکوت و مرگ زمان عجين شده است منتقل شدم. به‌سلول انفرادي شماره 115 برده شدم و پس از 2 روز بلا تکليفي 24 ساعت قرار بازداشت، بدون تفهيم اتهام توسط مراجع قضايي صادر شد و پس از 24 ساعت 500 ميليون ريال وثيقه برايم صادر شد اما به‌جاي اجازه تماس به‌براي توديع وثيقه، اينجانب را از سلول 115 به‌اتاق کوچکي به‌همراه بازجو و 3 نگهبان منتقل نمودند و به‌قصد توهين و تحقير و در هم شکستن روحيه ام، لباسهايم را از تنم بيرون آوردند و به‌بهانه بلندي مو با قيچي قصد کوتاه نمودن موهايم را داشتند که درگيري فيزيکي روي داد و پس از مقاومت به‌سلول انفرادي 73 برده شدم و اين در حالي بود که حتي از دليل بازداشت خود مطلع نبودم و همچنين از روند غير انساني و غير قانوني ناراحت بودم و به‌نشانه‌ی اعتراض شروع به‌کوبيدن به‌درب سلول نمودم سپس من را با چشمان بسته نزد مصطفي کريمي رييس بازداشتگاه 209 بردند، وي در پاسخ به‌اعتراض، عنوان کرد که تا هر زماني که تمايل داشته باشيم شما را نگه مي داريم و نياز به‌هيچ دليلي هم نداريم و چنانچه باز هم عمل خود را تکرار نماييد شما را با دستبند و پا بند در انفرادي نگه مي داريم.
سپس بنده را به‌انفرادي شماره 63 منتقل نمودند و بازجويي ها با چشمهاي بسته شروع شد و تنها هدف بازجوها جهت دادن به‌بازجويي ها با برچسب زني و به‌دست آوردن بهانه اي براي سرکوب و برخورد با ساير اعضاي مجموعه فعالآن حقوق بشر در ايران بود که به‌علت اين که اتهام خاصي مطرح نبود بازجويي ها تماما بر‌اساس مبهمات “تضاد” بي سندي و بلا تکليفي بود. به‌طوري که در جلساتي اتهاماتي مطرح و در جلسه بعد تغيير اتهام رخ مي داد يا روزها و هفته ها کسي براي رسيدگي به‌وضعيتم به‌سراغم نمي آمد.
اين در حالي بود که من و خانواده ام از يکديگر بي اطلاع بوديم و همواره از داشتن کتاب “روزنامه، تلويزيون، قلم، کاغذ، لباس مناسب، تلفن، ملاقات، هواخوري و امکان حرکت و ساير امکانات” محروم بودم.
به تازگي مطلع شدم که چند روز پس از دستگيري من مأمورين وزارت اطلاعات به‌منزل پدري ام رفته اند و با به‌هم ريختن منزل مقداري از لوازم که متعلق به‌من نبوده را با خود بر ده اند و خانواده ام علي رغم مشکلات تردد و دوري راه روزهاي متمادي به‌جستجوي بنده در “دادگاه انقلاب”، “بهشت زهرا”، “پزشکي قانوني”، “بيمارستانها” و پرداختند و پس از 3 ماه بودن من در 209 زندان اوين از سوي مراجع قضايي تاييد شد.
پس از يک ماه بلا تکليفي و رفتار غير انساني و غير قانوني به‌عنوان اعتراض اقدام به‌اعتصاب آب نمودم که پس از 4 روز با قول مساعد رييس بازداشتگاه 209 اعتصاب خود را شکستم که پس از آن بدليل بي آبي چند روزه به‌عفونت روده اي مبتلا شدم و حدود 15 روز جز آب چيزي نتوانستم بخورم و در همان زمان عفونت و خونريزي لثه آغاز شد و روزهاي بسياري از درد توان حرکت و خواب از من سلب شد.
بازجوها بارها به‌من اعلام کردند که آزاد هستي و يا به‌زودي آزاد خواهي شد يا تاريخي براي آزادي اعلام مي نمودند يا وعده تماس تلفني يا ملاقات و به‌من مي دادند که تمامي اين مطالب کذب چيزي جز اهرمي براي فشار هاي روحي و رواني نبود و ماهها در سلول انفرادي و بي خبر و بلاتکليف بودن و تحت شکنجه هاي روحي و رواني (اصطلاحا معلق) را جز کسي که نديده است نمي تواند درک نمايد.
به هر حال پس از 3 ماه انفرادي به‌اين روند غير انساني با توسل به‌ابزار موجود اعتراض بسياري نمودم و تاکيد نمودم که بايد به‌اتاق عمومي بر‌اساس اصل تفکيک جرايم منتقل شوم که به‌بنده اعلام نمودند شما را براي اتاق عمومي جز به‌نزد اعضاي القاعده به‌محل ديگري نمي فرستيم. من نيز به‌بي توجّهي به‌اصل تفکيک جرايم اعتراض نمودم و آنان جهت افزايش فشار روحي و رواني من را به‌نزد 2 تروريست فرستادند که هر دوي آنها با مصرف روزانه دهها قرص اعصاب و خواب حالت طبيعي مي يافتند، آنها بر‌اساس اصول مذهبي و عقيدتي افراطي خويش بارها بنده را تهديد به‌مرگ نمودند و مقدمات آن مانند شيشه را هم تهيه نمودند و بدين گونه است که رژيم از تضاد عقايد به‌عنوان ابزار شکنجه استفاده مي نمايد.
به هر حال بنده انتقال به‌نزد ايرانيان را خواستار شدم که بازجو ها مکررا مخالفت مي نمودند. متشنج شدن جو سلول باعث شد که بنده براي انتقال از آنجا مجددا علي رغم عفونت روده اي دست به‌اعتصاب آب بزنم که پس از 3 روز رييس بازداشتگاه 209 به‌بنده گفت که يا سلول انفرادي و يا همين جايي که هستيد يکي را انتخاب کنيد که قطعاً سلول انفرادي از اينجا بسيار بهتر بود. بنابراين دست نوشته اي از بنده گرفتند که بنده به‌تقاضاي خود و جهت نوشتن پايان نامه تقاضاي انتقال به‌انفرادي را نموده ام.
پس از آن من را به‌سلول انفرادي شماره 130 منتقل نمودند و اين بلا تکليفي ها همچنان ادامه داشت تا در 19 مهر ماه بنده را به‌بازپرسي 14 امنيت و به‌نزد بازپرس متين راسخ بردند که وي مطالبي را همچون اقدام عليه امنيت از طريق تبليغ عليه نظام و ارتباط با گروههاي معاند نظام به‌عنوان اتهام عنوان و آخرين دفاعيات را از بنده اخذ نمودند و در جواب اينجانب که چرا وثيقه من را قبول نمي کنند عنوان نمودند که دادگاه انقلاب اختيارات ويژه اي دارد و وثيقه شما را قبول نمي کنم تا هر چقدر لازم باشد در بازداشت باقي بمانيد.
به هر حال مطالبي همچون تماس با خانواده و داشتن وکيل را خواستار شدم که ايشان وکيل مورد نظرم را جاسوس خطاب نمودند و گفتند شما وکيل نياز نداريد و اگر لازم باشد ما براي شما وکيل مورد تاييد خود را مي گيريم و براي تماس تلفني من با منزل هم عملاً هيچ کاري صورت نگرفت.
پس از مشکلاتي که با بازجوها در مورد اخذ وکيل پيدا نمودم مجددا در 25 مهر 1385 من را به‌همان بازپرسي بردند و اتهامات جديدي همچون شرکت در تجمع و راه اندازي تجمع را به‌اتهامات اضافه نمودند و من را بازهم در انفرادي شماره 130 نگه داشتند.
در 15 آذر 1385 به‌شعبه 13 دادگاه انقلاب به‌رياست قاضي سادات بردند “دادگاه بدون حضور وکيل مدافع” نماينده دادستان و به‌صورت غيرعلني برگزار شد و خود قاضي بر خلاف قانون کيفر خواست را خواند و 10 دقيقه فرصت دفاع به‌بنده داده شد که تنها دفاعم درخواست ارايه اسناد اتهامم از سوي وزارت اطلاعات به‌دادگاه بود، پس از يک ماه از دادگاه در حالي که در سلول انفرادي منتظر صدور راي بودم عنوان شد که پرونده شما به‌بازرسي عودت داده شده است و تداوم بلاتکليفي.
در 21 دي 1385 پس از 190 روز بازداشت که 7 روز آن در محيط رعب و وحشت و 183 روز آن در سلول انفرادي با انواع شکنجه ها ي روحي و رواني گذشت، پس از آن به‌اتاق عمومي 121 که اتاقي 5*6 متر و با جمعيت 19 نفر بود منتقل شدم و اجازه اولين تماس با منزل پس از بيش از 6 ماه بي خبري به‌بنده داده شد و خانواده من پس از اين مدت طولاني موفق به‌دريافت خبر سلامتي من شدند. در همان زمان نوعي بيماري ويروسي در 209 شايع شده بود که به‌علت عدم رسيدگي پزشکي همه به‌آن مبتلا شده بوديم و شخصا به‌صورتي به‌آن بيماري مبتلا شده بودم که همراه با سرفه از مخاطم خون خارج مي شد و به‌علت بسته بودن محيط و عدم رسيدگي حدود 2 ماه با آن بيماري به‌سر برديم.
در هفته مجموعا حدود 2 ساعت هواخوري داشتيم که مکان هواخوري عبارت بود از اتاقي 5*6 متر که تنها فرق آن با سلول سقف مشبک آن بود و هفته اي 10 دقيقه اجازه تماس با منزل داشتيم و روزهاي تکراري و بلاتکليفي تکرار مي شد و در آخرين روزهاي سال 85 اداره اطلاعات گرگان پدر بنده را احضار نمود و از وي خواسته بود با بنده براي دست کشيدن از عقايد و فعاليتهايم صحبت نمايد و آخرين جلسه چند روز پيش از عيد با بازجو ها بر همين محور بود.
اما من نتوانستم و نمي توانم از دفاع بدون تبعيض حقوق انسانها دست بردارم، زمان عيد نوروز را نيز در اتاق کوچک خود با دلي پر اميد و ايمان به‌راه خود با ياد شما هموطنان عزيز بر سر سفره نوروز نشستيم. به‌هر حال وزارت اطلاعات از تمامي ابزارهاي فشار بر بنده مجموعه و تعدادي از اعضاي مجموعه جهت تن دادن به‌خواسته هاي آنان استفاده نمودند و با نا اميدي از اين روش در تاريخ 28/1/1386 من را از بند 209 وزارت اطلاعات به‌سالن 6 اندرز‌گاه 7 زندان اوين و به‌ميان زندانيان عادي جهت استفاده از تاکتيک تضاد عقايد و بي اعتنا به‌اصل تفکيک جرايم منتقل نمودند.
در اول ارديبهشت به‌دادگاه منتقل شدم که به‌دليل خودداري نماينده دادستان و وزارت اطلاعات دادگاهم باز هم برگزار نشد و به‌تعويق افتاد و ساعتها معطلي و خستگي و فشار عصبي آن براي من باقي ماند.
در تاريخ 30/2/1386 با خبر شدم که وزارت اطلاعات دست به‌عمل غير انساني زده و براي افزايش فشار بر بنده اقدام به‌يورش مجدد به‌منزل پدري ام نموده است و ابتدا پدر و خواهر و ساعاتي بعد برادرم را به‌همراه لوازمي از منزل به‌اداره اطلاعات برده اند که اين عمل غير انساني و غير موجه پس از پايان تحقيقات و گذشت يکسال از بازداشت هيچ گونه توجيهي جز فقدان سند بر عليه من و تلاش براي افزايش فشار بر من از طريق ايجاد مشکل براي اعضاي خانواده ام ندارد.
به هر حال خانواده ام ساعت 22 آن شب پس از تهديد و بازجويي آزاد شدند و در تاريخ اول خرداد 1386 به‌دادگاه منتقل شدم که باز هم نماينده دادستان و وزارت اطلاعات از حضور در دادگاه خودداري نموده و باز هم دادگاهم به‌تعويق افتاد و من همچنان بلا تکليف مانده ام.
در تاريخ 13/3/1386 مجددا خانواده ام را احضار نمودند و اين روند همچنان ادامه دارد. تاکنون به‌دليل عدم اجازه ملاقات حضوري با خانواده موفق به‌ملاقات آنها نشده ام و همچنين 11 تن از اعضاي مجموعه فعالآن حقوق بشر در ايران در طي يکسال گذشته بازجويي و تهديد شده اند و بسياري اعمال غير انساني ديگر که روزي دستان تاريخ افشا خواهد نمود و اينکه جرم من و همکاران من تنها و تنها دفاع بدون تبعيض و مرزبندي سياسي از قربانيان نقض حقوق بشر در ايران بوده و اکنون با تمامي فشارها و سختي ها حاضر نيستم لحظه اي از دفاع از حقوق انسانها و مبارزه با ناقضين حقوق بشر دست بردارم، تمامي اين مشکلات را با اميد به‌طلوع خورشيد عدالت و عشق به‌همنوعان خود تحمل خواهم نمود.



زنده باد آزادي و برابري
کيوان رفيعي فعال حقوق بشري - زندان اوين
14/3/86

 

+ نوشته شده در دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 8:43 AM توسط دانشجو |

تاريخچه جنبش دانشجويي

 

 

نويسنده : ف.ز

 

46سال از شهادت 3دانشجوي دانشكدهٌ فني دانشگاه تهران، شهيدان قندچي، بزرگ‌نيا و شريعت‌رضوي مي‌گذرد. آذر سال32، ‌هنگامي كه فقط چند ماه از كودتاي 28مرداد عليه حكومت ملي دكتر مصدق مي‌گذشت و حكومت كودتا مي‌خواست دستاوردهاي كمكهاي بي‌شائبهٌ سازمان جاسوسي آمريكا، سيا؛ همكاران انگليسيش، اينتلجنت سرويس؛ حمايت اراذل و اوباش درباري و پشتيباني مرتجعان مذهبي به‌سركردگي كاشاني را در به‌سلطنت رساندن دوبارهٌ محمدرضا شاه، به‌نيكسون، معاون وقت رئيس‌جمهور آمريكا، نشان دهد، دانشجويان مبارز دانشگاه كه درس ميهن‌پرستي را از مراد خود دكتر مصدق آموخته بودند با ابراز مخالفت خويش نشان دادند كه  اگرچه حكومت كودتا بر جان و مال مردم مستولي گشته است ولي غيرت و عزت و شرف مردم و به‌ويژه دانشجويان را نتوانسته از بين ببرد. اين دانشجويان بهاي مبارزه با حكومت را با تقديم اين شهيدان و اسيران و مجروحان ديگري پرداختند و بر عكس حزب مردم‌فروش توده در لحظهٌ ضرورت به‌وجدان خويش پاسخ مثبت دادند و ننگ ابدي را نصيب شاه و اربابانش كردند.

در اين مقاله بر آن نيستيم كه به ارجگذاري مبارزات اين دانشجويان يا شهادت اين شهيدان بپردازيم چرا كه ارج واقعي را مردم و به‌ويژه دانشجويان دانشگاههاي ايران در سرتاسر دوران حكومت شاه  جنايتكار از 16آذر سال32 به بعد، همه ساله با برگزاري مراسمي در خور اين روز بزرگ حتي در زندانهاي شاه ادا كرده‌اند و در نخستين سالگرد اين روز بزرگ، جنبش دانشجويي پس از انقلاب ضدسلطنتي در 16آذر سال58 با حضور بر سر مزار اين شهيدان و اداي احترام به‌آنان و ديگر مبارزاني كه مبارزاتشان از چنين روز بزرگي نشأت مي‌گرفت؛ نشان دادند كه ممكن است به‌خاطر شرايط امكان ابراز همگامي و همدردي و بزرگداشت حضوري وجود نداشته باشد ولي به محض اين كه خلقي از زنجير آزاد مي‌شود، از خدمتگزاران واقعي همين مجموعهٌ مبارزات كه باعث آزادي آنها شده است، قدرداني خواهد كرد. نمونهٌ ديگرش حضور ميليونها نفر در 14اسفند سال57 بر مزار مرحوم دكتر مصدق بود، صف عظيمي از مردم كه سواره و پياده تا كيلومترها ادامه داشت. آنها آمده بودند تا با اين ارزش والا و رهبر ملي مبارزات ضداستعماري تجديد عهد كنند. ولي افسوس كه خميني دجال نخواست و نتوانست اين حمايت بي‌شائبه را از پيشواي مردم ايران بپذيرد و مسلم است كه فرداي انقلاب كه خلق ما بار ديگر از رنجيرهاي آزاد شود، از يك‌سو بر مبارزات و مجاهدتهاي مبارزين ارج خواهد گذاشت.

آن‌چه در اين نوشته مي‌آيد، بررسي باندهاي دانشجويي حكومت در دانشگاههاست كه گويا تصور مي‌شود، مي‌توان به‌تحركات ارتجاعيشان عنوان «جنبش دانشجويي» اطلاق كرد و آنان را وارثان قندچي، شريعت‌رضوي و بزرگ‌نيا يا بي‌شمار شهيدان دانشجوي مبارز، امثال قاسم باقرزاده، مسعود انتظاري، حميد خادمي، مهدي كتيرايي و… دانست.

اگر بخواهيم مشخصه‌هاي يك جنبش اصيل دانشجويي در ايران را به‌طور خلاصه بيان كنيم،بايد داراي مشخصات زير باشد:

 

1ـ وابستگي نداشتن به حاكميت

2ـ ماهيت ضداستبدادي و ضداستعماري

3ـ ماهيت انقلابي و…

4ـ داشتن آرمان و هدف مستقل

 

و اگر بخواهيم فقط به‌همين چند نكته توجه كنيم و مشخصه‌هاي ريزتري را وارد نكنيم، مي بينيم كه جنبش دانشجويي، قبل از انقلاب ضدسلطنتي تقريباً همهٌ اين مشخصات را دارا بود، زيرا:

1ـ به حكومت شاه وابسته نبود بلكه خواهان سرنگوني آن بود.

2ـ عليه منافع امپريالسم و سلطهٌ قدرتهاي استعمارگر موضع داشت.

3ـ داراي ماهيت انقلابي بود و به‌همين دليل نيروهاي آن به‌عضويت سازمانهاي انقلابي و پيشتاز نبرد مسلحانه عليه شاه درمي‌آمدند.

4ـ داراي آرمان بود و به آزادي و استقلال ميهن و دموكراسي معتقد بود و براي آن مبارزه مي‌كرد.

و…

 

حال در روزگاري كه حكومت از 20سال پيش سلطهٌ منحوس خود را بر دانشگاهها تحميل كرده و دست‌آموزان خود را به‌عنوان دانشجو، به‌دانشگاه و دانشگاهيان تحميل مي‌نمايد و هر روزه شاهد جنگ و درگيريهاي باندهاي حكومتي در دانشگاهها هستيم،‌آيا مي‌توان عنوان پرصلابت «جنبش دانشجويي» را به‌يك‌سري حركات اطلاق كرد؟ بگذريم از اين‌كه مطابق نوشتهٌ روزنامهٌ تعطيل‌شدهٌ سلام در تاريخ 3دي77 تحت عنوان «ارزيابي نيازهاي دانشجويان و نقش تشكلهاي دانشجويي در آن»، در پاسخ به اين سؤال كه «آيا انجمنها و تشكلهاي دانشجويي خواستهاي دانشجويان را برآورده مي‌كنند يا خير؟»، در بارهٌ «اين كه ميزان شناخت دانشجويان از تشكلهاي رسمي و غيررسمي موجود در دانشگاهها چقدر است؟» مشخص شد كه: اولاً‌32درصد از دانشجويان هيچ تشكلي را نمي‌شناختند و قادر به‌بيان نام آنها نبودند. از 68درصد بقيه كه تشكلها را نام مي‌بردند يا مي‌شناختند، 4درصدشان فقط تشكلهاي دانشجويي رسمي را مي شناختند؛ 20درصدشان فقط تشكلهاي غيررسمي را و 40درصد ديگر همهٌ تشكلهاي موجود را مي‌شناختند. در مورد ميزان رضايت دانشجويان از تشكلهاي دانشجويي از نظر جوابگويي به نيازهايشان؛ 44درصد، نقش تشكلها را «بسياركم» و 38درصد اين ميزان را «كم» ارزيابي مي‌كنند. يعني در مجموع 82درصد از كل دانشجويان، نقش تشكلها را «كم و بسيار كم» قلمداد مي‌كنند و اين تازه از ميان 68درصد دانشجوياني است كه اين تشكلها را مي‌شناسند.

همين‌طور در پاسخ به رابطهٌ دانشجويان با تشكلهاي دانشجويي آمار به‌دست آمده نشان‌دهندهٌ اين است كه: 49درصد دانشجويان هيچ رابطه‌يي ندارند، 40درصد دانشجويان گاهي نظرات آنها را مي‌شنوند. 5درصد دانشجويان طرفدار آنها هستند و 14درصد با آنان رابطهٌ مستمر دارند.

به‌عبارت ديگر فقط 9درصد از دانشجوياني كه تشكلها را مي‌شناسند [يعني 9درصد از 68درصد] طرفدار تشكلها هستند يا با آنان رابطه دارند كه اگر اين درصد را به‌كل دانشجويان تسري بدهيم چيزي حدود 6درصد از دانشجويان طرفدار يا مرتبط با اين تشكلها هستند. حال كه ميزان ارتباط و محبوبيت! اين «تشكلها» در ميان دانشجويان مشخص شد، مي‌توان نتيجه گرفت كه باندهاي دانشجويي گوناگوني كه در دانشگاهها وجود دارند، تا چه درصد  بيان‌كنندهٌ نظرات دانشجويانند و حركاتشان بيان‌كنندهٌ «جنبش دانشجويي» است.......

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 11:33 AM توسط دانشجو |

 

دفتر خاطرات من يك جورايي دفتر خاطرات دانشگاه پل تكنيكه, آخه اون چيزهايي كه من توي دفترم مي نويسم, همش سر گذشت روزهاي پر حادثه پل تكنيكه. بذاريد يك صفحه اش رو براتون بخونم, نظرتون راجع به اون روز چهارشنبه چيه؟

همين چهارشنبه گذشته رو ميگم شايد تو خبرها ازش خونده باشيد, اما انعكاسش تو دفتر خاطرات من همچين بفهمي نه فهمي متفاوت هست.

بذاريد از روي خود دفتر براتون بخونم:

امروز بسيجيها از صبح تريبون آزاد گذاشته بودن, البته تريبون آزاد چه عرض كنم, بيشتر مراسم نوحه خوني بود. 40-50 نفر دور هم جمع شده بودن و آه و ناله مي كردن.

به قول يكي از بچه ها فضا حسابي احمدي نژادي شده بود, تكليف ما پل تكنيكي ها با احمدي نژاد هم كه روشنه. احمدي نژاد جن و ما هم بسم الله.

خلاصه, نمي شد واستاد و نگاه كرد, پل تكنيك حرمت داره, با چند تن از بچه ها جمع شديم و زديم تو تيپشون. واقعا جاتون خالي بود.

اين ترسوها فقط بلدن داد و بيداد كنن, دوتا تشر كه بهشون اومديم, همه مست ها رو كيسه كردن و رفتن بساطشون رو توي چادر پهن كردن. يكي از آخوندهاي دانشگاه رو هم صدا كردن كه توي چادر براشون نوحه بخونه.

يك چند ساعت بعد از اون داستان يك دفعه ديدم يك چند از كلاغ سياه هاي بسيجي شروع كردن به كردن تبليغات انجمن از روي تابلوهاي دانشگاه.

بچه ها رفتن جلو شروع كردن به اعتراض.

مأمورهاي حراست و انتظامات وقتي صحنه رو اينطوري ديدن, با يك لشكر از بسيجيها ريختن وسط و به شيوه..... شروع كردن به كندن تبليغات و داد و هوار كردن.

ما و بچه ها دور تا دور گدهاي دانشگاه زنجيرهاي انساني درست كرديم تا جلوي حجوم اين نيروها رو بگيريم.

اما ظاهرا طايفه بسيجي ها, احمدي نژادتر يعني وحشي تر از اين حرفها بودن. به همين خاطر بجاي كندن اعلاميه ها اين بار خود بز رو از جا كندن.

اين يكي خيلي جديد بود واقعا, بعد هم انگار هنوز عقده هاشون اينجوري باز نشده بود, چون به ما حمله كردن و درگيري شروع شد.

اومديم جلوي ضربه مشت يكي از بسيجيها جا خالي بدم, ديدم اون طرف يكي از مأموران انتظامات خودش رو دراز به دراز انداخته روي زمين و تظاهر مي كنه كه كتك خورده. در حاليكه خاليبندي از تمام حركاتش مي باليد والا.

از بدشانسي يا خوش شانسي ما, برادران حزب اللهي اون مأمور زمين خورده شروع كردن داد و فرياد سر من كه مشت تو باعث شدي اين سرباز گمنام بره توي كوما.

البته من بدم نمي اومد با يك مشت گواهي پزشكي اون طرف رو صادر كنم, اما جو سازي بسيجي ها و آه و نالشون اونقدر ساختگي و مسخره بود كه حتي خودشون هم توي سر هم بندي اين داستان مونده بودن. بعد از اون درگيري تا همين الان كه دارم اين چند خط رو مي نويسم, سه چهاربار مأموران انتظامات با موتور پيچيدن جلوم و دنبال زهر چشم گرفتن نصب كشيدن از من.

بهم ميگن:” خونت رو ميريزيم. خدا بهت رحم كنه, مي بيني“.    

دانشگاهي تو حكومت جمهوري ضد اسلامي رو مي بينيد تو رو خدا, تو روز روشن انتظامات به دانشجويان حمله مي كنن و بعد هم ميگن خونت رو ميريزيم.

به يكيشون گفتم:” زياد تند نرو موتور ميسوزوني, جلو چشم اربابت عكس نكبتش رو آتيش زديم. هيچ غلطي نتونست بكنه. تو كه خيلي ريزتر از اين حرفهايي“.      

من بار اولم نبود كه اينطوري مي رفتم تو سينه يك مأمور, اما ظاهرا اون اولين بارش بود كه اين جمله رو مي شنيد, چون رنگش كچ ديوار شده بود.

اين هم از حكايت چهارشنبه ما, چقدر اين شعار بچه هاي دانشگاه تهران رو دوست دارم كه ميگه:

 

” از آسمان دانشگاه گر تير و فتنه بارد, جنبش ادامه دارد“.

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 11:13 AM توسط دانشجو |

بيانيه انجمن اسلامی پلی تکنيک در اعتراض به شکنجه دانشجويان دربند پلی تکنيک

 

 الملک يبقي مع الکفر و لا يبقي مع الظلم

 

٨ ستاره پلي تکنيک، ٨ يار دبستاني در بند ماموران امنيتي وزارت اطلاعات در زير شديدترين شکنجه هاي  جسمي و روحي بيداد گاه هاي سرکوب و خفقان قرار دارند، تا اعتراف به کاري کنند که انجام نداده اند و از آن برائت جسته اند اما برائت را چه سود، که چشم ها بسته اند وگوش ها ناشنوا. جرم از پيش نگاشته شده است و همانا دانستن است که امروز سزايش بند است و شکنجه.

از ديروز اخبار نگران کننده اي مبني بر شکنجه شديد و تحت فشار قرار دادن ٨ دانشجوي بازداشتي پلي تکنيک دريافت نموديم. بر اساس اين خبر که از منبع موثقي دريافت شده است، پس از دستگيري و انتقال علي صابري و عباس حکيم زاده به تهران، ماموران امنيتي در بند ۲۰۹ زندان اوين، اقدام به شکنجه ي شديد و تحت فشار قرار دادن هشت دانشجوي پلي تکنيک براي اعتراف به گناه ناکرده نموده اند. به نظر مي رسد اين اقدام نيروهاي امنيتي پس از آن صورت مي گيرد که، با طولاني شدن روند رسيدگي به پرونده و عدم حصول نتايج مطلوبشان از طريق اعمال فشارهاي روحي و جسمي به دانشجويان در بند جهت ارايه ي گزارش به افکار عمومي مبني بر بازداشت طولاني مدت دانشجويان است.

و اين ادامه همان سناريوي نخ نما شده اي است که بارها به هر نحوي با شکنجه، بي گناهي را به جاي گناهکاري معرفي کرده اند و چه بسيار اعترافاتي که متهمان بعد از آزادي صحتشان را به دليل شکنجه رد کرده اند. افکار عمومي ملت ايران نيز به اين ماجرا به صورت سريالي تکراري مي نگرد. همچنين اخبار دريافتي حاکي از اعمال شرط اعتراف دروغ به گناهکار بودن دانشجويان براي چهار کارمند مراکز تکثير جهت آزادي آنها مي باشد. از طرفي قاضي حداد که در اين پرونده قاضي بودن خويش را از ياد برده، در مصاحبه اي بار ديگر ضمن مجرم دانستن مديران مسئول نشريات دانشجويي مدعي شده است که تا آخر هفته نتيجه ي تحقيقات تکميل شده اعلام خواهد شد و اين خود پيامي واضح به نيروهاي امنيتي جهت برآورد خواسته هاي قاضي حداد حتي به زور شکنجه مي باشد.

عليرضا رهايي، رئيس بي کفايت پلي تکنيک تهران که همواره در جهت پرونده سازي براي دانشجويان از هيچ کوششي فروگذار نبوده ، شب گذشته طي جلسه اي که با برخي عناصر وابسته ي خود در دانشگاه داشته است جهت جوسازي و فراهم آوردن شرايط مناسب براي ادامه ي  سناريوي نشريات دانشجويي و جريان سازي عليه دانشجويان در بند خواستار صدور نامه اي از سوي برخي از اعضاي وابسته ي شوراي متحصنين خطاب به رياست قوه ي قضاييه جهت معرفي و برخورد شديد و سريع با دانشجويان در بند را نموده است. و چه جالب است کساني که خود اصلي ترين مظنونان چاپ نشريات موهن مي باشند، امروز پس از همراهي نيروهاي امنيتي با خود، حقيقت طلب شده و خواستار رسوا شدن گناهکاران هستند.

انجمن اسلامي دانشجويان پلي تکنيک تهران ضمن محکوم کردن چند باره ي نشر مطالب موهن اعلام مي نمايد، شکنجه ي جسمي و اعمال فشارهاي روحي بر دانشجويان در بند به شدت محکوم بوده و نتايج وصول شده از آن، هر چه که باشد فاقد هرگونه وجاهت قانوني و اخلاقي نزد افکار عمومي دانشجويان و ملت ايران مي باشد.

 

زندان بان کاش شکنجه ات وجدان تو را قبل از استخوان هاي ما مي شکست!

  

انجمن اسلامی دانشجويان

دانشگاه صنعتی اميرکبير

(پلی تکنيک تهران)

 

+ نوشته شده در سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 5:24 PM توسط دانشجو |

نامه افشاگرانه سعید ایزد بخش دانشجوی دانشگاه علامه خطاب به احمدی نژاد

ادوارنیوز:سعيد ايزدبخش، دانشجوي دانشگاه علامه طباطبايي كه در جريان وقايع اخير اين دانشگاه يك هفته را در بازداشت به سر برد، در نامه‌‏اي به رييس‌‏جمهور وضعيت دشوار نگهداري خود در بازداشت‌‏گاه را تشريح كرد. 
متن نامه این دانشجو به شرح زیر است:

اين نامه را در حالي مي‌‏نويسم كه دانشجويان زيادي به جرم انتقاد به عملكرد دولت اين روزها را در زندان انفرادي سپري مي‌‏كنند، ستاره‌‏باران مي‌‏شوند و از حقوق مسلم اجتماعيشان محروم مي‌‏شوند. آيا اين عدالت است دانشجويي كه جايي براي ارائه شكايتش در اين مملكت ندارد، وقتي به مجلس مي‌‏رود و در خانه خودش از عملكرد غلط رييس دانشگاهش شكايت مي‌‏كند، مورد تعقيب قرار گيرد و يك ساعت بعد از ديدار در خيابان و در جلوي چشمان همگان بازداشت شود و يك هفته تمام در يك سلول انفرادي سه در سه متر با چشمان بسته نگهداري شود و هر روز در حالي كه داروهاي روان‌‏گردان به او مي‌‏دهند به بازجويي از او بپردازند و اعتراف از او بگيرند و بعد از يك هفته فشارهاي روحي و رواني سخت در خيابان اصلي شهر و با آن وضعيت زننده رها شود.
اين نامه مي‌‏افزايد: با آنكه مي‌‏دانستيم از اين پس كشور روي آرامش را نخواهد ديد اما براي احترام به خواست و اراده توده ملت هيچ نگفتيم و منتظر مانديم كه به شعارهايتان عمل كنيد اما نه‌‏تنها به شعارهايتان عمل نكرديد بلكه خلاف آنها را نيز انجام داديد. دولتي كه با شعار مهرورزي بر روي كار آمد، بيشترين نامهرباني‌‏ها را با منتقدان داشت و روز نيست كه فعال منتقدي بازداشت نشود و به گوشه زندان افكنده نشود. 
با گذشت نزديك به دو سال از زمان دولت شما نگاهي به كارنامه‌‏تان در مدت اين دو سال حاكي از آن است كه كشور در تمامي حوزه‌‏ها دچار ضعف شده ‌‏است. دانشگاه‌‏هاي كشور نيز همانند ديگر حوزه‌‏ها دچار چالش‌‏هاي مختلفي بوده است و فضاي ملتهبي را تجربه مي‌‏كنند. از اخراج اساتيد دگرانديش گرفته تا زنداني كردن و ستاره‌‏باران كردن دانشجويان و تمام اين رفتارها نشان از يك تسويه حساب سياسي دارد كه ريشه در غرض‌‏ورزي ديرينه دارد. با انتخاب فردي بر راس وزارت علوم كه با محيط آكادميك بيگانه است، نشان داديد كه هيچ ميانه‌‏اي با دانشگاه و دانشجو نداريد. وزيري كه فقط يك مأموريت از طرف جبهه اقتدارگرايان به او واگذار شده است و آن مقابله با جنبش دانشجويي به هر صورت و با هر قيمتي است. آقاي زاهدي و تيم همراه او كه با انتصاب مديران بعضاً ناكارآمد عزم خودشان را در برخورد با فعالان دانشجويي جزم كرده‌‏اند، اين روزها بسيار عريان و افسارگسيخته به دانشگاه و دانشجو تاخته و اجازه كوچك‌‏ترين فعاليت منتقدانه‌‏اي را به هيچ‌‏كس نمي‌‏دهند.
در ادامه نامه ايزدبخش به احمدي‌‏نژاد آمده است: شرح مصائبي كه طي اين دو سال بر دانشجو و دانشگاه رفته، از حوصله اينجانب خارج است اما دانشجو و دانشگاه هيچ‌‏گاه تا به امروز چنين روزهاي تيره و تاري را تجربه نكرده است و اين‌‏گونه به سوگ ننشسته است. بله؛ دانشگاه در سوگ است چون اساتيدمان را بيرون مي‌‏كنيد، دوستانمان را به زندان مي‌‏اندازيد و ستاره‌‏بارانشان مي‌‏كنيد و اجازه تحصيل به آنها نمي‌‏دهيد، تشكل‌‏هاي منتخب دانشجويي را تعطيل كرده‌‏ايد و مي‌‏خواهيد فضاي تك‌‏صدايي را در دانشگاه‌‏ها حاكم كنيد اما بدانيد كه ما همچنان چون كوه ايستاده‌‏ايم و جنبش دانشجويي در طول مبارزات خود ناملايمات زيادي را تحمل كرده است و به راه خود ادامه داده است.

+ نوشته شده در سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 5:6 PM توسط دانشجو |