تاريخچه جنبش دانشجويي
نويسنده : ف.ز
46سال از شهادت 3دانشجوي دانشكدهٌ فني دانشگاه تهران، شهيدان قندچي، بزرگنيا و شريعترضوي ميگذرد. آذر سال32، هنگامي كه فقط چند ماه از كودتاي 28مرداد عليه حكومت ملي دكتر مصدق ميگذشت و حكومت كودتا ميخواست دستاوردهاي كمكهاي بيشائبهٌ سازمان جاسوسي آمريكا، سيا؛ همكاران انگليسيش، اينتلجنت سرويس؛ حمايت اراذل و اوباش درباري و پشتيباني مرتجعان مذهبي بهسركردگي كاشاني را در بهسلطنت رساندن دوبارهٌ محمدرضا شاه، بهنيكسون، معاون وقت رئيسجمهور آمريكا، نشان دهد، دانشجويان مبارز دانشگاه كه درس ميهنپرستي را از مراد خود دكتر مصدق آموخته بودند با ابراز مخالفت خويش نشان دادند كه اگرچه حكومت كودتا بر جان و مال مردم مستولي گشته است ولي غيرت و عزت و شرف مردم و بهويژه دانشجويان را نتوانسته از بين ببرد. اين دانشجويان بهاي مبارزه با حكومت را با تقديم اين شهيدان و اسيران و مجروحان ديگري پرداختند و بر عكس حزب مردمفروش توده در لحظهٌ ضرورت بهوجدان خويش پاسخ مثبت دادند و ننگ ابدي را نصيب شاه و اربابانش كردند.
در اين مقاله بر آن نيستيم كه به ارجگذاري مبارزات اين دانشجويان يا شهادت اين شهيدان بپردازيم چرا كه ارج واقعي را مردم و بهويژه دانشجويان دانشگاههاي ايران در سرتاسر دوران حكومت شاه جنايتكار از 16آذر سال32 به بعد، همه ساله با برگزاري مراسمي در خور اين روز بزرگ حتي در زندانهاي شاه ادا كردهاند و در نخستين سالگرد اين روز بزرگ، جنبش دانشجويي پس از انقلاب ضدسلطنتي در 16آذر سال58 با حضور بر سر مزار اين شهيدان و اداي احترام بهآنان و ديگر مبارزاني كه مبارزاتشان از چنين روز بزرگي نشأت ميگرفت؛ نشان دادند كه ممكن است بهخاطر شرايط امكان ابراز همگامي و همدردي و بزرگداشت حضوري وجود نداشته باشد ولي به محض اين كه خلقي از زنجير آزاد ميشود، از خدمتگزاران واقعي همين مجموعهٌ مبارزات كه باعث آزادي آنها شده است، قدرداني خواهد كرد. نمونهٌ ديگرش حضور ميليونها نفر در 14اسفند سال57 بر مزار مرحوم دكتر مصدق بود، صف عظيمي از مردم كه سواره و پياده تا كيلومترها ادامه داشت. آنها آمده بودند تا با اين ارزش والا و رهبر ملي مبارزات ضداستعماري تجديد عهد كنند. ولي افسوس كه خميني دجال نخواست و نتوانست اين حمايت بيشائبه را از پيشواي مردم ايران بپذيرد و مسلم است كه فرداي انقلاب كه خلق ما بار ديگر از رنجيرهاي آزاد شود، از يكسو بر مبارزات و مجاهدتهاي مبارزين ارج خواهد گذاشت.
آنچه در اين نوشته ميآيد، بررسي باندهاي دانشجويي حكومت در دانشگاههاست كه گويا تصور ميشود، ميتوان بهتحركات ارتجاعيشان عنوان «جنبش دانشجويي» اطلاق كرد و آنان را وارثان قندچي، شريعترضوي و بزرگنيا يا بيشمار شهيدان دانشجوي مبارز، امثال قاسم باقرزاده، مسعود انتظاري، حميد خادمي، مهدي كتيرايي و… دانست.
اگر بخواهيم مشخصههاي يك جنبش اصيل دانشجويي در ايران را بهطور خلاصه بيان كنيم،بايد داراي مشخصات زير باشد:
1ـ وابستگي نداشتن به حاكميت
2ـ ماهيت ضداستبدادي و ضداستعماري
3ـ ماهيت انقلابي و…
4ـ داشتن آرمان و هدف مستقل
…
و اگر بخواهيم فقط بههمين چند نكته توجه كنيم و مشخصههاي ريزتري را وارد نكنيم، مي بينيم كه جنبش دانشجويي، قبل از انقلاب ضدسلطنتي تقريباً همهٌ اين مشخصات را دارا بود، زيرا:
1ـ به حكومت شاه وابسته نبود بلكه خواهان سرنگوني آن بود.
2ـ عليه منافع امپريالسم و سلطهٌ قدرتهاي استعمارگر موضع داشت.
3ـ داراي ماهيت انقلابي بود و بههمين دليل نيروهاي آن بهعضويت سازمانهاي انقلابي و پيشتاز نبرد مسلحانه عليه شاه درميآمدند.
4ـ داراي آرمان بود و به آزادي و استقلال ميهن و دموكراسي معتقد بود و براي آن مبارزه ميكرد.
و…
حال در روزگاري كه حكومت از 20سال پيش سلطهٌ منحوس خود را بر دانشگاهها تحميل كرده و دستآموزان خود را بهعنوان دانشجو، بهدانشگاه و دانشگاهيان تحميل مينمايد و هر روزه شاهد جنگ و درگيريهاي باندهاي حكومتي در دانشگاهها هستيم،آيا ميتوان عنوان پرصلابت «جنبش دانشجويي» را بهيكسري حركات اطلاق كرد؟ بگذريم از اينكه مطابق نوشتهٌ روزنامهٌ تعطيلشدهٌ سلام در تاريخ 3دي77 تحت عنوان «ارزيابي نيازهاي دانشجويان و نقش تشكلهاي دانشجويي در آن»، در پاسخ به اين سؤال كه «آيا انجمنها و تشكلهاي دانشجويي خواستهاي دانشجويان را برآورده ميكنند يا خير؟»، در بارهٌ «اين كه ميزان شناخت دانشجويان از تشكلهاي رسمي و غيررسمي موجود در دانشگاهها چقدر است؟» مشخص شد كه: اولاً32درصد از دانشجويان هيچ تشكلي را نميشناختند و قادر بهبيان نام آنها نبودند. از 68درصد بقيه كه تشكلها را نام ميبردند يا ميشناختند، 4درصدشان فقط تشكلهاي دانشجويي رسمي را مي شناختند؛ 20درصدشان فقط تشكلهاي غيررسمي را و 40درصد ديگر همهٌ تشكلهاي موجود را ميشناختند. در مورد ميزان رضايت دانشجويان از تشكلهاي دانشجويي از نظر جوابگويي به نيازهايشان؛ 44درصد، نقش تشكلها را «بسياركم» و 38درصد اين ميزان را «كم» ارزيابي ميكنند. يعني در مجموع 82درصد از كل دانشجويان، نقش تشكلها را «كم و بسيار كم» قلمداد ميكنند و اين تازه از ميان 68درصد دانشجوياني است كه اين تشكلها را ميشناسند.
همينطور در پاسخ به رابطهٌ دانشجويان با تشكلهاي دانشجويي آمار بهدست آمده نشاندهندهٌ اين است كه: 49درصد دانشجويان هيچ رابطهيي ندارند، 40درصد دانشجويان گاهي نظرات آنها را ميشنوند. 5درصد دانشجويان طرفدار آنها هستند و 14درصد با آنان رابطهٌ مستمر دارند.
بهعبارت ديگر فقط 9درصد از دانشجوياني كه تشكلها را ميشناسند [يعني 9درصد از 68درصد] طرفدار تشكلها هستند يا با آنان رابطه دارند كه اگر اين درصد را بهكل دانشجويان تسري بدهيم چيزي حدود 6درصد از دانشجويان طرفدار يا مرتبط با اين تشكلها هستند. حال كه ميزان ارتباط و محبوبيت! اين «تشكلها» در ميان دانشجويان مشخص شد، ميتوان نتيجه گرفت كه باندهاي دانشجويي گوناگوني كه در دانشگاهها وجود دارند، تا چه درصد بيانكنندهٌ نظرات دانشجويانند و حركاتشان بيانكنندهٌ «جنبش دانشجويي» است.......