تا آزادي پلي تكنيكي ها... پژواك دانشجو - سحري در 209، مهدي عربشاهي
تا آزادي پلي تكنيكي ها... پژواك دانشجو
آزادي هيچوقت انتظار ما را ندارد. ما بايد در طلبش از دل و جان دريغ نكنيم , چه در هيچ جايي از زواياي تاريخ سراغ نداريم آزادي و دموكراسي سهل و ساده تحصيل شده باشد...
توي زندان که بودم هميشه بهمناسبتهاي مذهبي مختلفي که نزديک بود فکر مي کردم و اينکه آيا اين روزها را توي زندان خواهم گذراند يا آزاد 13 رجب که تو زندان گذشت؛ نزديکاي مبعث بوديم که با خودم اين طور تحليل مي کردم که احتمالاً مبعث هم زندان خواهم بود و قبل از نيمه شعبان آزاد مي شم. از همه ترسناک تر فکر کردن بهاين بود که ماه رمضان هم بياد و هنوز توي سلول انفرادي 209 باشم. خدايا! مي تونم تصور کنم که الآن احسان منصوري، مجيد توکلي و احمد قصابان چقدر آرزو دارند که توي خونه هاشون باشن و سحر با صداي مادراشون از خواب بيدار شن وسحري بخورن. از روي چهره شکسته مادر خودم در لحظه آزادي، مي تونم حدس بزنم که مادراشون الآن از اونها هم بيشتر آرزومند در آغوش کشيدن بچه هاشون هستن. خدايا! ديگه طاقت همه ما از اين همه ظلمي که بهدوستان خوب پلي تکنيکيم مي ره طاق شده! تو را بهجان بنده هايي که دوست داري قسم! اين دستهايي که تو شيراز و ورامين و مشهد و زندان اوين رو بهآسمان بلند شده را ببين!
منبع: خبرنامه اميركبير
+
نوشته شده در یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 8:28 AM توسط دانشجو
|